ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
599
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
مخالفت كساني هستند كه بعداً عنايت الهى دست آنها را گرفت وتوفيق جديّت در طاعت خدا يافتند واز أوامر خداوند پيروى كردند واز ارتكاب نواهى خدا دورى جستند با اين كه در آغاز در يارى امام ( ع ) كوتاهى كردند . عكس اينها كساني هستند كه در آغاز امر در يارى امام ( ع ) وأطاعت خدا دامن به كمر زدند ( مانند طلحه وزبير ) ولى بعداً هواي نفساني آنها را از راه قبلي منحرف كرد وراه شيطان را پيمودند ودر نتيجة سابقهء ايمانى آنها به تقصير وانحراف از دين تبديل شد . ( 4035 - 4027 ) فرموده است : واللّه ما كتمت وشمة ولا كذبت كذبة . امام ( ع ) سوگند ياد مىكند كه آنچه از پيامبر خدا در بارهء حوادث شنيده است پوشيده نمىدارد وهر حقيقتي كه براي أو بيان شده است وگفتنش مباح باشد بيان مىكند وهرگز دروغ نمىگويد . واين سوگند گواهى است بر درستى خبرهايى كه اتفاق افتاده يا بزودى اتّفاق مىافتد ومقدّمهاى است براي آنچه پس از اين خواهد بود ، چنان كه مىفرمايد : « من به امر خلافت واجتماع وبيعت مردم با خودم از جانب پيامبر ( ص ) با خبر شدم . » بيان اين جمله براي نشان دادن تنفّر مردم از باطل وگرايش آنها به حق وپايدارى آنها در پيروى از امام ( ع ) است . ( 4059 - 4044 ) سپس آنها را به رعايت تقوا امر مىكند واز عاقبتى كه برايشان پيش مىآيد خبر مىدهد كه به طور حتم دچار بلا وشبهه مىشوند ، بنا بر اين لازم است كه از خطاها دورى كنند وبه پرهيزگارى بپردازند وتوجّه مىدهد كه خطا مقدمهء انحراف وتقوا مقدمهء نجات است كه : الا وانّ الخطايا خيل شمس حمل عليها أهلها وخلعت لجمها فتقحّمت بهم في النّار . نخست امام ( ع ) لفظ « خيل » را براي خطاها به كار مىبرد وسپس آن را به صفت نفرتآور چموش وسركش وحالتي كه مانع از سوار شدن انسان بر آن مىشود توصيف فرموده كه علاوة بر چموشى لجام گسيخته نيز هست . مناسبت استعاره روشن است ، زيرا أسب چموش افسار گسيخته فراوان اتّفاق افتاده كه